فواید خواندن دعای فرج

 
 

      1- مايه ناراحتی شيطان لعين است.

2-  مايه استجابت دعا می شود.

۳-  باعث نجات يافتن از فتنه های آخرالزمان می شود.
۴-  باعث آمرزش گناهان می شود.

۵-  شفاعت آن حضرت در قيامت شامل حال او می شود.

۶-   نشانه انتظار است.
۷-  فرج مولای ما حضرت صاحب الزمان(ع) زود تر واقع می شود.

۸-  باعث طولانی شدن عمر است
۹-  هنگام مرگ به او مژده می رسد و با او به نرمی رفتار می شود.

۱۰-  باعث زياد شدن اِشراف نور امام زمان(ع) در دل او می شود
۱۱-  محبوبترين افراد نزد خداوند خواهد بود.

۱۲-  کردار بد او به کردار نيک مبدّل می شود.
۱۴-   فرشتگان برای او طلب آمرزش می کنند.

۱۵-  در امان است از تشنگی روز قيامت.
۱۶-  اين دعا در عالم برزخ و قيامت مونس مهربانی خواهد بود.

۱۷-  باعث دوری غصّه ها می شود.
۱۸-  اين دعا خوشايندترين اعمال نزد خداوند است.

۱۹-  در روز قيامت هديه های ويژه ای دريافت می کند.
۲۰-   سبب کامل شدن دين است.

۲۱-  ثواب کسی را دارد که زير پرچم حضرت مهدی (ع) شهيد شود.
۲۲-  با ائمه اطهار(ع) محشور می شود.

۲۳-  نائل شدن به بالاترين درجات شهدا در روز قيامت.
 ۲۴-  رستگاری به شفاعت حضرت فاطمه زهرا(ع)را دارد.

 http://mouood.org/content/view/11580/2/ 

دهه فجر مبارک

چرا سر نماز حواسمان پرت می شود؟

 

تفکر

اگر در عاقبت کار ها بیاندیشیم ، هر کاری را انجام نخواهیم داد !

فكر در عاقبت گناه از عواملی است كه اگر آدمی به آن توجه داشته باشد ، در بازداشتن از گناه می تواند بسیار مؤثر باشد، البته این موضوع مشروط به این است که انسان برای خودش میدان فکری باقی گذاشته باشد .

گاهی از اوقات ما در زندگی خود رادر یک سری از حركات و تحریكات وهیجاناتی قرار می‌دهد كه اصلاً فكری برای خود باقی نمی گذاریم که بخواهیم فکر کنیم . خود را در لبه ی پرتگاه گناه قرار می دهیم که دیگر جایی برای تصمیم گیری و فکری برای انتخاب باقی نمی ماند .

همه گناهان مثل نفت نیستند كه لازم باشد ، برای روشن شدنش کبریت بزنیم تا بسوزاند ، بعضی گناهان حالت بنزین رادارد ، از یك متری هم آتش می‌گیرد وهمه چیز را می سوزاند .

لذا اگر كسی بخواهد از انجام گناه مصون بماند ، باید از مقدمات گناه دوری كند وتا می تواند شرایط انجام گناه را به صفر برساند .


چرا سر نماز حواسمان پرت می شود؟

گاهی اوقات می بینیم که در حال نماز به همه چیز فکر می کنیم جز به نماز .

یکی از دلایل عمده اش این است که تا لحظه ی آخر در حال صحبت از دنیا بوده ایم ، اصلاً زمینه ای برای یک اتصال خوب را فراهم نکرده ایم.

اگر یك تکه طلا را در یك گونی ذغال بگذاریم ، طلا سیاه خواهد شد . اگر بخواهیم سیاه نشود باید اطراف آن را از پنبه پر کنیم ؛ كسی كه ‌بخواهد سر نماز حواسش پرت نشود ، حداقل چند دقیقه قبل از نماز باید بنشیند ، فكر كند و زمینه ای برای ورود به بخش دیگری از عالم را کسب کند ، باید فکر کنیم که می خواهیم نماز بخوانیم ؛ به عبارتی نهایت کوچک می خواهد با نهایت بزرگی و کرم هم کلام شود .


فكر در عاقبت گناه ، عاملی برای توبه کردن

فکر کند که این چه گناه و لذت کوتاهی بود که انجام دادم ، کیفش تمام شد و عذابش باقی مانده .

فكر در مورد فانی بودن دنیا ،عاملی برای کسب زهد

سرانجام کسانی که دنیا را با تمام زرق و برق آن داشتند ، چه شد ؟!غیر از این است که تمام آنچه را که با هزاران مشقت به دست آورده اند ، گذاشتند و تنها چند تکه پارچه ی سفید بی ارزش را به خود همراه کردند و بردند ؟!

فكر درباره مرگ ، عامل كنترل هوس ها است ؛ « اذْكُرُوا هَادِمَ اللَّذَّاتِ »1


فكر در تاریخ ،عامل عبرت

امیر المؤمنین علیه السلام می ‌فرماید: گرچه من عمر پیشینیان را نكرده ام اما در تاریخ آنها غور كردم و فكر كردم ، وچون تاریخ گذشتگان را مطالعه کرده ام و می دانم ؛« قَدْ صِرْتَ كَأَحَدِهِمْ ؛ گویی من هم یکی از آنان هستم.»2

فكر در تاریخ عامل عبرت است و عبرت از تجربه بسیارمهم تر و با ارزش تر می باشد .


فرق تجربه و عبرت چیست؟

در تجربه انسان خودش باید بسوزد تا دفعه دوم یاد بگیرد که چه كند ، اما در عبرت دیگران می سوزند ومافقط ازآن عبرت می گیریم و استفاده می کنیم .
امیر المؤمنین علیه السلام می ‌فرماید: گرچه من عمر پیشینیان را نكرده ام اما در تاریخ آنها غور كردم و فكر كردم ، وچون تاریخ گذشتگان را مطالعه کرده ام و می دانم ؛« قَدْ صِرْتَ كَأَحَدِهِمْ ؛ گویی من هم یکی از آنان هستم.»

فكر در مخلوقات ،عامل ایمان

انسان وقتی در مورد مخلوقات فکر می کند ، ایمانش قوی تر و مستحکم تر می شود ؛ « وَ یَتَفَكَّرُونَ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ »3

زیربنای ایمان علم و فكر است ؛

قرآن می فرماید : اول در آفرینش فكر می‌كنند و در انتها ایمانشان قوی تر شده و جهان را بیهوده و باطل نمی پندارند.

اگر ما به این نکته باور حقیقی داشته باشیم که عالم بیهوده آفریده نشده است ، بسیاری از معضلات رفتاری و اخلاقیمان حل خواهد شد و به زندگی با دیدی متفاوت خواهیم نگریست .
تفکر

تقاضای شایسته در کنار فکر خوب

روزی پیامبر خدا (ص) غلام خود راکه سال ها در کنار ایشان خدمت کرده بود را صدا زد و فرمود : تو سال ها در خانه ی ما کار می کنی ، از من چه تقاضایی داری که برایت انجام دهم ؟ خادم اجازه خواست که فکر کند و بعد درخواستش را بیان کند .

بعد از چند روز خدمت حضرت رسید و به حضرت عرض کرد : می خواهم از خدا بخواهی وقتی عمرمن تمام شد ، در بهشت در محضر و جوار شما باشم . حضرت فرمود : این درخواست را چگونه بدست آوردی ؟

عرض کرد : بسیار فکر کردم و دیدم که بهترین چیزی می تواند سعادت دو دنیای من را اجابت کند ، جز این درخواست نمی باشد . حضرت فرمود : تو در قیامت در جوار من خواهی بود مشروط بر اینکه سجده‌های طولانی انجام بدهی ؛ « أَعِنَّا بِطُولِ السُّجُود »4

قرآن می فرماید : اول در آفرینش فكر می‌كنند و در انتها ایمانشان قوی تر شده و جهان را بیهوده و باطل نمی پندارند.

اگر ما به این نکته باور حقیقی داشته باشیم که عالم بیهوده آفریده نشده است ، بسیاری از معضلات رفتاری و اخلاقیمان حل خواهد شد و به زندگی با دیدی متفاوت خواهیم نگریست

فكر در مفاسد اخلاقی، عامل تهذیب

مرحوم نراقی دركتاب " معراج السعادة " در مورد دوای هریک از عیب های اخلاقی می فرماید : دوای این رذیله ی اخلاقی در درجه اول این است که آدمی فكر كند كه این صفت چقدر زشت و ناپسند است ، زیرا که فكر در مفاسد اخلاقی ، خود عامل تهذیب است .

در آموزه های دینی برای لحظه ای فکر کردن پاداش های فراوانی قرارداده شده که این ،خود می تواند گواه و سندی بر اهمیت این موضوع باشد .


عبادتی بی ریا و بدون وسیله

نکته ی جالب این جا است که بدانیم فکر کردن ، عبادتی بی ریا وبی وسیله است چرا که در حال فکر کردن ، هیچ کس متوجه این امر نخواهد شد وبرای این عبادت به هیچ ابزارو وسیله ای احتیاج نخواهیم داشت .


پی نوشت ها :

1- غرر الحکم / ص 162

2- نهج البلاغه / نامه 31

3- آل عمران / 191

4- کافی / ج 3 / ص 266

توصیف خدا از نظر ملاصدرا

 

خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود
و به قدر نیاز تو فرود می‌آید، و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود،
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود،
و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود...
پــدر می‌شود یتیمان را و مادر.
برادر می‌شود محتاجان برادری را.
همسر می‌شود بی همسر ماندگان را.
طفل می‌شود عقیمان را.
امید می‌شود ناامیدان را.
راه می‌شود گم‌گشتگان را.
نور می‌شود در تاریکی ماندگان را.
شمشیر می‌شود رزمندگان را.
عصا می‌شود پیران را.
عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را...
خداوند همه چیز می‌شود همه کس را. 
 به شرط اعتقاد؛
به شرط پاکی دل؛
به شرط طهارت روح؛
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.
بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا!
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،
و زبان‌هایتان را از هر گفتار ِناپاک،
و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...
و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!
چنین کنید تا ببینید که خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما، با کاسه‌یی خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند و بر بند تاب، با کودکانتان تاب می‌خورد، و در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند
و در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند ...

نقش زنان در واقعه کربلا

 

علاوه بر حضور مستمر و سازنده زنان در جامعه در مقاطع خاصی از تاریخ، شرایط ویژه و استثنایی رخ می دهد که حضور آنان در صحنه های سیاسی – اجتماعی، ضروری می گردد. و نقش حیاتی می یابد.
یکی از حوادث مهم و منحصر به فرد تاریخ اسلام، قیام امام حسین(ع) است که محصول مشترک ایثار و فدارکاری زنان و مردان می باشد.

 
بانوان از جهات گوناگون در قیام عاشورا نقش داشتند که به طور فشرده به آنها اشاره می کنیم:
1- نقش ناپیدا و غیر مستقیم
مردانی که در قیام عاشورا حماسه آفریدند. هر کدام دست پرورده و تربیت شده دامن زنان شجاع، فداکار و مومنی بودند.
و این ام البنین(1) آن بانوی فداکار و با ایمان بود که فرزندی همچون عباس به اسلام تحویل داد. این ماجرا به خوبی نشان می دهد که بهره مندی جامعه از انسانهای بزرگ، تاریخ ساز و فداکار نیازمند آن است که در درجه نخست باید از وجود زنان شجاع، با ایمان، عفیف و فداکار و ... بهره مند باشد.
2- ترغیب و تشویق شوهران و فرزندان خود به حضور در صحنه
زنان علاوه بر آنکه از جهت تربیت حماسه سازان کربلا، در قیام عاشورا نقش مهمی را ایفا کردند از جهت ترغیب و تشویق شوهران و فرزندان خویش چه پیش از عاشورا و چه در روز عاشورا سهم بسزایی داشتند.
یکی از یاران فداکار و با وفای امام حسین(ع) زهیربن قین است. زهیربن قین از چنان شایستگی و لیاقتی در صحنه کربلا برخوردار بود که از سوی امام حسین(ع) به فرماندهی جناح راست سپاه منصوب گردید. (2) چنین شخصیتی با این همه عظمت و بزرگواری در آغاز در یاری کردن امام(ع) مردد بود و بر اثر تشویق و هشدار همسرش – دیم دختر عمرو - در راه حسین(ع) گام نهاد. شاید اگر زهیر از همراهی چنین همسری برخوردار نبود. به آن همه افتخار و ایثار دست نمی یافت.
یکی از زنان فداکار و نمونه مادر وهب بن عبدالله کلبی است. او همراه فرزند و عروس خود در صحنه کربلا حضور یافتند. در روز عاشورا مادر وهب به فرزندش گفت:
فرزندم بر خیز فرزند رسول خدا(ص) را یاری کن. (3)
3- حضور در نبرد
در اسلام جنگیدن و شرکت در صحنه های پیکار و جهاد ابتدایی بر زنان واجب نگردیده است. حتی در صحنه کربلا نیز یک امر دفاعی بود. بنابرصلاح دید اندیشه امام حسین(ع) که کاملاً نیز طبیعی است به زنان اجازه نبرد کارزار نداد. از این رو زنان در نبرد عاشورا حضور نظامی نداشتند. در روز عاشورا تنها دو زن به میدان نبرد رفتند که امام حسین(ع) آنان را بازگرداند. (4)
شاید دلیل آنکه در روز عاشورا امام حسین(ع) به زنان اجازه نبرد نداد با اینکه رسول خدا(ص) در شرایط اضطرار ی همانند جنگ احد و حنین به آنان اجازه نبرد می داد، این باشد که از یک سو جنگیدن زنان، در حفظ جان مقدس امام حسین(ع) بی تأثیر بود. و از سوی دیگر بر اثر کشته شدن زنان، معلوم نبود امام سجاد(ع) به چه سرنوشتی گرفتار می گردد. از سوی دیگر چنانچه می دانیم در قیام امام حسین(ع) مسئولیت پیام رسانی نهضت عاشورا بر عهده زنان نهاده شد و در صورتی که زنان کشته می شدند نهضت امام حسین(ع) ناتمام می ماند به احتمال مجموعه عوامل گذشته دلیل عدم اجازه امام(ع) به زنان برای حضور در نبرد بود.
4-مسئولیت زنان پس از عاشورا
گفتیم که هدف نهضت و قیام حسینی بر انگیختن حساسیت دینی و مذهبی مسلمانان و بیدار کردن وجدان های خفته آنان بود.
امام صادق(ع) در زیارت اربعین می فرمایند: خون پاکش را در راه تو بخشید تا بندگانت را از جهالت و حیرت گمراهی نجات بخشد.(5)
هنگامی که می خواستند کاروان اسیران را از کربلا به کوفه حرمت دهند، آنان را از کنار کشته های شهدا حرکت دادند. وقتی زنان بر بالین عزیزان خود رسیدند، چنان منظره دلخراشی آفریدند که مشاهده آن سنگدل ترین اشخاص را متأثر و ناراحت کرد و در آن صحنه، زینب کبری (س) با بدن برادر خود سخن گفت. سخنان حضرت زینب کبری (س) در آن موقعیت، دوست و دشمن را به گریه واداشت. (6)
در طول سفر کاروان اسیران، هر یک از زنان اهل بیت در موقعیت مناسب برای مردم به سخنرانی می پرداختند.
 
حضرت زینب کبری(س)
یکی از سخنرانی ها، سخنرانی زینب کبری(س) در کوفه بود. سخنان حضرت زینب(س) در کوفه تأثیری در مردم گذاشت که راوی می گوید: پس از خطبه زینب (س) مردم را دیدم که از شدت پشیمانی حیرت زده دستان خود را به دندان می گزند و در آن میان پیرمرد سالخورده ای را در کنار خود مشاهده  کردم که چنان می گریست که محاسن سپیدش از اشک تر شده بود. (7)
از سخنرانی دیگری که در کوفه ایراد شد، سخنرانی فاطمه دختر امام حسین(ع) بود .او نیز با سخنان کوبنده و آتشین خود، مردم کوفه را زیر باران نکوهش و ملامت قرار داد. سخنان او نیز آن چنان در مردم اثر کرد که همه به گریه افتادند و گفتند:
ای دختر پاکان، بس است! دل های ما را سوزاندی، سینه های ما را تنگ کردی و اندرون ما را آتش زدی.(8)
پس از او ،ام کلثوم دختر امیرمؤمنان برای مردم به ایراد سخن پرداخت. پس از سخنان او آن چنان مردم منقلب شدند که راوی می گوید پس از سخنان ام کلثوم صدای ضجه و گریه و زاری مردم بلند شد. زنان موی خود را پریشان کردند و خاک بر سر خود می ریختند. صورت های خود را خدشه می زدند و سیلی به صورت خود می نواختند و مرگ و نابودی خود را درخواست می کردند و مردان نیز می گریستند.دیده نشده که هیچ زن و مردی  مثل آن روز گریه کنند. (9)
در تمام این سخنرانی ها تلاش اهل بیت بر بازگو کردن جزئیات حوادث کربلا به چشم می خورد و این مطلب علاوه بر آنکه سبب برانگیختن احساسات مردم می گردید. حادثه کربلا را از خطر تحریف و دستبرد حفظ می کرد و مجال هر گونه شایعه پراکنی و شایعه سازی را از حکومت امویان می گرفت.
علاوه بر اهل بیت که مسئولیت اصلی پیام رسانی نهضت امام حسین(ع) را به عهده داشتند، زنان در شهرهای دیگر با عزاداری و گریه های خود پیام نهضت حسینی را به مردم می رساندند و به این وسیله وجدانهای مردم را از خواب گرانی که در آن فرو رفته بودند بیدار می کردند.
وقتی خبر شهادت امام حسین(ع) به مدینه رسید. اسماء دختر عقیل با گروهی بر سر قبر پیامبر(ص) رفتند و در آنجا ناله سر دادند و انصار را این گونه مخاطب قرار دادند:
چه خواهید گفت در پاسخ پیامبر اکرم(ص) در روز قیامت که فقط سخن صدق پذیرفته می شود؟ وقتی آن حضرت از شما پرسید: چرا عترت مرا یاری نکردید و شما آنان را در مقابل ستمگران تنها گذاردید و تسلیم ظالمان کردید.
امروز نیز در پیشگاه خدا کسی را شفاعت نمی کند. (10)
امروز نیز بر زنان مسلمان و فداکار لازم است تا با حفظ عفت و پاکدامنی خود، پیام آزادی خواهی، عدالت خواهی و ظلم ستیزی نهضت حسینی را به همه انسانها برسانند و با حفظ یاد و خاطره شهیدان کربلا در جامعه و حضور در صحنه های سیاسی در مواقع مناسب و لازم روحیه ظلم ستیزی و مبارزه با بی عدالتی و فحشاء و منکرات را در جامعه زنده نگهدارند.
-----------------
پی نوشتها:
1- سید محسن الامین، اعیان الشیعه ج 7 ص 429.
2- عبدالرزاق مقرم، مقتل الحسین(ع)، دارالثقافه للطباغة و النشر، الطبعه الثانی 1411 ق ص 255.
3- سید بن طاووس، ص 45 و 46 / مقتل الحسین، منشورات مکتبه المفید ج 2 ص 12.
4- جهت اطلاع رجوع شود به:
- سید بن طاووس، اللهوف المطبعه الحیدریه.
- ابن نما الحلی، مثیر الاحزان، مدرسه الامام المهدی، ص 25.
- محمد الحسون، ام علی مشکور، اعلام النساء المؤمنات، انتشارات اسو – چاپ اول 1411- 373.
5- مفاتیح الجنان، زیارت اربعین امام حسین
6- سیدبن طاووس، اللهوف ص 58.
7- علی نظری منفرد، قصه کربلا، انتشارات سرور ص 430.
8- عبدالرزاق مقرم ص 315.
9- علامه مجلسی، بحار الانوار ج 45/ ص 11
10- شیخ طوسی، الامالی، داراثقافه، چاپ اول 414 ص 89 و 90
منبع : پایگاه مهدی (عج) مشن

آموزش درس اول پایه اول

 

    دراين درس شما دانش آموزان عزيز با چند کلمه عربي آشنا ميشويد که بعداً بتوانيد در دروس بعدي از آنها  استفاده نماييد . اما اين کلمات تفاوتهايي با يکديگر دارند . در آخر              بعضي از اين کلمات      ( ة  ) تاي گردي وجود دارد که به آن تاي  تأنيث گرد  مي گوييم .   به کلماتي که در آخر آنها  ( ة ) به کار رفته است مونث ميگوييم  به کلماتي که در آخر                  آنها    ( ة ) نباشد مذکر ميگوييم .

 بدانيد که حروف در زبان عربي 28حرف ميباشد و 4 حرف ( پ – چ  - ژ – گ ) در زبان عربي وجود ندارند .          مذکر مثل : قلم . باب . کنز           مونث مثل : نافذة . سفينة  

 آموزش درس دوم پایه اول

اسم اشاره اسمي  است که به کلمات بعد از خود اشاره ميکند .

  اسمهاي اشاره درزبان فارسي عبارتند از : اين . آن . اينان .آنان . اينجا .  

اسمهاي اشاره درزبان عربي به  نزديک ودور تقسيم ميشوند وهريک از آنها به مذکر ومونث

ومفرد ومثني وجمع تقسيم ميشوند . در اين درس شما فقط با اسم اشاره مفرد ونزديک آشنا

ميشويد . اسمهاي اشاره مفرد نزديک عبارتند از :  هذا  -  هذه 

   اسم اشاره هذا  به کلمات مذکر واسم اشاره  هذه   به کلمات مونث اشاره ميکند . مثل :

                              هذا قلم ٌ .   هذا طالب ٌ .                        هذه شجرة ٌ .  هذه طالبة ٌ .             شما با به کاربردن اسم اشاره وکلمه بعدي يک جمله کوتاه ساخته ايد .

آموزش درس سوم پایه اول راهنمایی

دراين درس شما با 2تا از کلمات پرسشي آشنا ميشويد .کلمات پرسشي (استفهامي ) ما و هل . ما به معني چيست و هل به معني آيا . 

  کلمه پرسشي ( ما ) براي پرسش از اشياء وحيوانات به   کار ميرود

. پس اگر جوابمان شيء يا جانداري غير عاقل بود بلافاصله کلمه پرسشي ( ما ) را در جاي خالي قرار مي دهيم .

  و کلمه پرسشي ( هل ) براي تأييد درستي يا نادرستي مورد سؤال ميباشد وحتماً در جواب آن يکي از کلمات ( نعم  يا  لا ) مي آيد . جمله اي که با هل سؤالي ميشود                    از3 کلمه کمتر نيست .

                        مثل : ماهذا ؟ هذا قلمٌ .            ماهذه ؟ هذه نافذة ٌ .             هل هذا قلمٌ ؟ نعم ، هذا قلمٌ .                        هل هذا قلمٌ ؟ لا، هذا کتابٌ

خوب است بدانيد که کلمات پرسشي هميشه در ابتداي جمله قرار مي گيرند . وبراي مذکر ومونث هم به يک شکل به کار مي روند.

                                                                                                             آموزش درس چهارم پايه اول اسم اشاره دور     

اشاره دور مفرد

  در درس هاي قبل با اسم اشاره نزديک / مفرد / مذکر ومؤنث آشنا شديد ودانستيد که  هذا وهذه به معني (اين) ميباشند .

 همانطورکه قبلاً هم گفتيم اسم اشاره فقط به کلمه بعد از خوداشاره ميکند . مانند : هذا قلمٌ . (اين قلم است .) هذه محفظة ٌ . ( اين کيف است . )

 در اين درس شما ياد مي گيريد که به اشياو اشخاصي هم که از شما دور هستند  اشاره کنيد . اسم اشاره دور براي مفرد مذکر (ذلک ) وبراي مفرد مؤنث (تلک) ميباشد .

مانند : ذلک قلم ٌ . ( آن قلم است .) تلک محفظة ٌ . (آن کيف است .) همچنين در اين درس با کلمه يا ضمير (ي ) هم آشنا ميشويد .

 

اين کلمه هرگاه به اسمي اضافه شود به معني (م) است . مانند : والدي (پدرم ) . ولدي ( فرزندم ) . محفظتي (کيفم) و......

 

 قواعد :درس پنجم

1– براي سؤال در مورد اشخاص از کلمه " مَن" استفاده مي شود. مثلاٌ معلم در کلاس سؤال مي کند: مَن احمد؟ يعني احمد کيست؟
اگر نخواهيم سؤال کنيم در مورد مرد "مذکر" مي گوئيم مَن هُوَ ؟ و اگر او زن "مؤنث" باشد مي گوئيم: مَن هي؟

2– بسياري از کلمه هاي عربي و فارسي به هم شبيه هستند. به همين علت يادگيري زبان عربي براي فارسي زبان ها بسيار ساده و شيرين است. به طور مثال تعدادي از کلمات در هر دو زبان به يک معني به کار مي روند، مانند:
ساعة -> ساعت قلم -> قلم
دفتر -> دفتر کتاب -> کتاب
يا کلمه هايي وجود دارند که ظاهراً يک شکل اند ولي معني متفاوت دارند، مانند :
صورة -> عکس صورت -> چهره
لوح -> تخته سياه لوح -> لوح تقدير و ...
يا کلمه هايي که در زبان عربي وجود دارد و هم خانواده هاي آنها در زبان فارسي رايج است. مانند:  نافذ -> پنجره نفوذ -> منفذ  
قواعد : درس 6 هر وقت بخواهيم از مکان چيزي يا کسي سؤال کنيم از کلمه «أيْنَ » استفاده مي کنيم. مانند:
أينَ التلّميذُ ؟ أينَ الکتابُ؟
براي پاسخ به اين سؤال مي توان از کلمات نشان دهنده مکان « جوانب» استفاده کرد. اين کلمات عبارتند از:
عَلي -> بر روي
          تَحت -> زير           فوق -> بالا           في -> در (داخل)
أمامَ -> جلو
              خَلْفَ -> پشت           عِنْدَ -> نزد             جَنْبَ -> کنار                       مانند:
التّلميذ أمام اللّوح.
       التّلميذُ خَلْفَ الباب

     بچه های عزیزم ، گل های نازنینم ، یه وقت خواستم دربرم                همین که خواستم برم عند اومد نزدیکترم

همین که خواستم برم          فوق اومد بالای سرم             دیدم بازم راهی دارم حت چیزی گفت زیر گوشم

فی هم که می گفت در               دلم گفت امام هست         جلوت محاصره است دور و برم           دیدم بازم راهی دارم

همین که خواستم برم                    خلف اومد پشت سرم                   چکار کنم آی چکار کنم

    

            

 

قواعد : درس8

1– در درس قبل آموختيم که در زبان عربي براي دو شخص يا دو چيز کاربرد اسم با زبان فارسي فرق دارد که به آن «تثنيه» مي گوئيم، حال بايد بدانيم که براي بيش از دو نفر (سه نفر و بيشتر) يا بيشتر از دو چيز (سه و بيشتر) که به آن جمع مي گوئيم از الفاظ ديگري استفاده مي کنيم.
جمع مذکر سالم: براي ساختن آن به آخر اسم، واو و نون «ون» و ياء و نون «_ين » اضافه مي کنيم.
جمع مونث سالم: وقتي اسم داراي «ة» باشد (مؤنث) براي جمع بستن از «ات» استفاده مي کنيم و حرف (ة) را حذف مي کنيم.
مثالها: مفرد جمع مذکر سالم
عالم عالِمونَ – عالمينَ
مُجْتَهِد مُجتهدونَ – مُجتهدينَ  

 مفرد    

طَبيبة    

 

 

شَجَرة

جمع مؤنث سالم

طبيبات

 

 

 شَجرات

 

2– در درس هاي پيش آموختيم که براي اشاره به يک شخص يا يک چيز و يا دو شخص يا دو چيز از اسم هاي اشاره زير استفاده مي کنيم.  

 

مذکر : هذا مذکر : ذلک
نزديک مفرد -> مؤنث : هذه دور مفرد -> مؤنث : تلک  

 

مذکر : هذان ، هذيْن ِ
مثني -> مؤنث : هاتانِ ، هاتيْنِ  

حالا مي آموزيم که براي اشاره به چند شخص (سه نفر و بيشتر ) از هولاء، براي نزديک و أولئکَ براي دور استفاده مي کنيم.
مثالها:
هولاء : معلّمونَ . اولئک : معلِّمونَ.
هولاء : معلِّمات . اولئک : معلِّماتُ.

 

قواعد :درس7

1– در زبان عربي مي توانيم يک اسم را براي دو نفر يا دو چيز به کار برد. وقتي مي خواهيم اسمي بر دو شخص يا دو چيز دلالت کند، به آخر آن اسم «الف و نون» (انِ) يا «ياء و نون» (-ينِ) اضافه مي کنيم. اين اسم که کاربردش مخصوص زبان عربي است (تثنيه) نام دارد. مانند:
مفرد (فرد شده) مثني (تثنيه شده )
طفل طِفْلانِ – طِفْلَيْنِ
طالب طالبان – طالبَيْنِ
شجرة شَجَرتانِ – شَجرتَيْنِ

2– همانطور که قبلاً براي اشاره به يک شخص و يا يک چيز از «هذا» استفاده نموديم و اگر آن کلمه داراي « ة » باشد از «هذه» استفاده مي نموديم، اينک بايد بدانيم براي اشاره به دو شخص يا دو چيز از « هذانِ – هذَيْنِ» و اگر آن کلمه داراي «ة» باشد از «هاتانِ – هاتَيْنِ» استفاده مي کنيم. مانند:
هذا قلمُ. هذه شَجَرةُ.
هذان قَلَمانِ. هاتان شَجَرتان.

قواعد :درس9

۱– در اين درس با يک نوع جمع آشنا مي شويم که مانند جمع سالم نيست. در جمع سالم شکل مفرد اسم تغيير نمي کند ولي بعضي از اسامي وجود دارند که با تغيير شکل ... مفرد آنها جمع بسته مي شوند. اين نوع جمع را جمع مُکَسَّر مي ناميم.
ساختن جمع مُکَسَّر مانند جمع هاي سالم، راه مشخص و قاعده خاصي ندارد و بسياري از آنها را در فارسي به کار مي بريم. نمونه هايي از آن در مثال هاي زير مي آيد:
۱ - أشخاص، أشجار  ۴ - علماء، شهدا  ۷ – أُمور، علوم
۲ – أنبياء، أولياء  ۵ – مساجد، مَراجع  ۸ – تلاميذ، تفاسير
۳ – أهالي، اراضي  ۶ – رِجال، نقاط

 قواعد :درس10

با توجه به متن درس، اگر دقت کنيم خواهيم ديد که کلمات عربي از سه نوع تشکيل مي شوند.
۱ – يک عده از کلمات به نام اشخاص يا چيزها دلالت مي کنند، آنها را اسم مي گوئيم.
۲ – عده اي ديگر بر انجام کاري در زمان مشخص دلالت مي کنند، آنها را فعل مي گوئيم.
۳ – عده اي ديگر از کلمات، معني مستقل ندارند و هنگام به کار رفتن در جمله مفهوم پيدا مي کنند، آنها را حرف مي گوئيم.
علامت اسم اين است که بيشتر داراي تنوين يا الف و لام «أل» مي باشد.
اسم = العمل، الجدار، النحلة، کبيرةُ، صغيرةُ، کتابُ.
کلمه -> { فعل = رَجَعَتْ، تَحمل، ذَهَبَ، وَصََلت.
حرف = و، في، إلي، من

چرا ما قرآن می خوانیم با اینکه چیزی از آن نمی فهمیم؟

 

یک پیرمرد آمریکایی مسلمان همراه با نوه کوچکش در یک مزرعه در کوههای شرقی کنتاکی زندگی می کرد. هرروز صبح پدربزرگ پشت میز آشپزخانه می نشست و قرآن می خواند. نوه اش هر بار مانند او می نشست و سعی می کرد فقط بتواند از او تقلید کند. یه روز نوه اش پرسید :

پدربزرگ من هر دفعه سعی می کنم مانند شما قرآن بخوانم ، اما آن را نمی فهمم و چیزی را که نفهمم زود فراموش می کنم و کتاب را می بندم ! خواندن قرآن چه فایده ای دارد؟

پدر بزرگ به آرامی زغالی را داخل بخاری گذاشت و پاسخ داد : این سبد زغال را بگیر و برو از رودخانه برای من یک سبد آب بیاور. پسر بچه گفت : اما قبل از اینکه من به خانه برگردم تمام آب از سوراخهای سبد بیرون می ریزد!؟ پدر بزرگ خندید و گفت : " آن وقت تو مجبور خواهی بود دفعه بعد کمی سریعتر حرکت کنی." و او را با سبد به رودخانه فرستاد تا سعی خود را بکند .

پسر سبد را آب کرد و سریع دوید ، اما سبد خالی بود قبل از اینکه او به خانه برگردد. در حالی که نفس نفس می زد به پدربزرگش گفت که حمل کردن آب در یک سبد غیر ممکن بود و رفت که در عوض یک سطل بردارد .

پیرمرد گفت : "من یک سطل آب نمی خواهم ، من یک سبد آب می خواهم ، تو فقط به اندازه کافی سعی خود را نکردی ." و او از در خارج شد تا تلاش دوباره پسر را تماشا کند . این بار پسر می دانست که این کار غیر ممکن است ، اما خواست به پدر بزرگش نشان دهد که اگر هم او بتواند سریعتر بدود باز قبل از اینکه به خانه باز گردد آبی در سبد وجود نخواهد داشت . پسر دوباره سبد را در رود خانه فرو برد و سخت دوید ، اما وقتی که به پدربزرگش رسید سبد دوباره خالی بود.نفس نفس زنان گفت : " ببین! پدربزرگ ، بی فایده ست . پیرمرد گفت : "باز هم فکر می کنی که بی فایده ست ؟ به سبد نگاه کن." پسر به سبد نگاه کرد و برای اولین بار فهمید که سبد فرق کرده ، سبد زغال ِ کهنه و کثیف حالا به یک سبد تمیز تبدیل شده بود؛ داخل و بیرون آن. پدر بزرگ گفت :

 پسرم ، وقتی که تو قرآن می خوانی . ممکن است چیزی را نفهمی یا به خاطر نسپاری ، اما وقتی که آن را می خوانی تو تغییر خواهی کرد؛ باطن و ظاهر تو و این کار الله است در زندگی ما.

مگر کسی خدا را دیده که می گویند خدا زیباست ؟

وقتی گل خوش رنگی را می بینی ، می گویی این گل زیباست . زمانی که شعر دلنشینی را می شنوی ، می گویی این شعر زیباست . وقتی دل کسی برای فقیران می سوزد ، می گویی چه احساس زیبایی دارد. زمانی که دوستت به تو هدیه ای می دهد ، می گویی چه کار زیبایی انجام داد . وقتی معلمت درسی را به تو و همکلاسیهایت یاد می دهد ، با خودت می گویی که معلم ، چه خوب و زیبا درس را به ما می آموزد حتما زیا شنیده ای که می گویند صبر زیباست مهربانی زیباست .

پس برای اینکه بگوییم چیزی زیباست حتما نباید آن را با چشم ببینیم . زیبایی فقط برای گل ها ، ستاره ها ، کوه ها ، رود ها ،و... نیست . مهربانی هم زیباست دوست داشتن دیگران هم زیباست صبر هم زیباست . زیبایی خدا همان مهربانی و دیگر ویژگیهای اوست .

آیا هنرمندی خدا در آفرینش آسمان ها زیبا نیست ؟

آیا قدرت خدا در حرکت دادن زمین به دور خورشید زیبا نیست ؟

و... خدا زیباست زیرا از هر کس هنرمند تر است . خدا زیباست زیرا از همه قدرتمندتر است . خدا زیباست زیرا از همه مهربانتر است خدا زیباست چون اجازه داده است او را دوست خود بدانیم و...

بی شک ، این خدای قدرتمند و مهربان و بخشنده و دانا و هنرمند و دوست داشتنی ، زیباست .

منبع :خداشاسی قرآنی کودکان - غلامرضا حیدری ابهری

چند حدیث

على بن ابيطالب(ع):

 بر شما باد در ماه رمضان به استغفار و دعاى زياد. اما دعاهاى شما دافع بلا از شماست. و اما استغفار شما از بين برنده گناهان است.

رسول الله (صلى الله عليه و آله):

اى مردم ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به شما رو كرده است، ماهى است كه پيش خدا بهترين ماه است و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعاتش بهترين ساعات.

رسول الله (صلى الله عليه و آله):

اعتكاف در يك دهه از ماه مبارك رمضان برابر با ثواب دو حج و دو عمره است.

رسول الله (صلى الله عليه و آله):

اگر كسى در اين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند، ثوابش مثل كسى است كه در غير ماه رمضان يك ختم قرآن كرده است.

امام حسین عليه السلام هر كس در ماه رمضان صدقه‏اى بدهد خداوند هفتاد نوع بلا را از او دور مى‏كند

شعر های صلواتی

 

اول خوانیم خدا را ،رسول انبیا را ،علی مرتضی را،

 

صلی علی محمد صلوات بر محمد

 

صلوات را خدا گفت جبرئیل بارها گفت در شان مصطفی گفت

 

صلی علی محمد صلوات بر محمد

 

شاه نجف علی است سر ور دین علی است شیر خدا علی است

 

صلی علی محمدصلوات بر محمد

 

 

 

 

 

ادامه نوشته

چگونه نماز بخوانیم؟

بعد از اینکه درس« چگونه نماز بخوانیم؟» را تدریس کردیم و دانش آموزان با شیوه صحیح نماز خواندن آشنا شدند ( که البته در این درس باید روی تلفظ صحیح کلمات نماز و درک معانی آنها که خود باعث حضور قلب در نماز است بیشتر تاکید شود ) در پایان دانش آموزانمان را دعوت می کنیم که تمرین کنند نمازی که می خوانند همراه با حضور قلب باشد و می توانیم به مواردی از جمله آنچه در زیر می آید اشاره داشته باشیم .

از این نماز غرض آن بود که من با تو                     حدیث درد فراق تو باز نگذارم

و گر نه این چه نمازی بود که من بی تو                   نشسته روی به محراب و دل به بازارم

                                                                                                                      (جلال الدین مولوی )

موانع حضور قلب :

الف)  كسالت و خستگی
نماز را نباید در حال كسالت خواند بلكه ابتدا باید خستگی و خواب آلودگی را برطرف كرد، آن گاه به نماز ایستاد. امام باقر ـ علیه السلام ـ در این زمینه حدیثی دارند كه می فرمایند:
«لا تقُم الی الصّلوه مُتكاسلاً و لا متناعساً و لا متثاقلاً فانّها من خللِ النّفاق؛ با بی حالی، خواب آلود، كاهلانه به نماز نایستید، چرا كه اینها از علامات نفاق است». یعنی كسی كه در مقابل خدا می ایستد، باید در حضور او حاضر و قلبش متوجه او باشد.

ب)  احكام فقهی و ظاهری
از عوامل حواسپرتی انجام دادن مكروهات همانند با سر و ریش و لباس و اعضای بدن بازی كردن، خاراندن بدن، به اطراف توجه كردن، پوشیدن لباس و جوراب تنگ به پا كردن، خمیازه كشیدن اختیاری، نگاه كردن به آسمان، گذاردن دست به كمر، فشار دادن بند انگشتها، مقابل آتش ایستادن، مقابل در باز ایستادن و... است

 

ج) بیهوده گویی
یكی از موانع حضور قلب، بیهوده گویی و پرگویی در بیرون از نماز است. بیهوده گو، كسی است كه مواظبت بر زبان خود ندارد و زبان را بدون موافقت قلب، ایمان و عقل به حركت در می آورد. چنین شخصی هیچ ملاك و معیاری برای سخن گفتن ندارد و هر چه در ذهن پدید آمد، بدون تعقّل، مطرح می نماید.
امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«لا تكثُروا الكَلامَ فی غیرِ ذكرِ الله فانّ الّذین یكثُرونَ الكلامَ فی غیرِ ذكراللهِ قاسیهٌ قلوبُهُم و لكن لا یعلَمُون» در غیر ذكر خدا، زیاد سخن نگویید به راستی آنان كه در غیر ذكر خدا پر حرفی كنند، دلهایشان سخت و قسی می شود، لیكن خودشان نمی دانند.

د) خودنمایی
اخلاص از شرایط قلبیه مهمّ نماز است و نقطه مقابلش ریا است كه آفت بزرگی است.
حضور قلب یعنی حاضر بودن قلب در محضر خدا و خالی كردن قلب از اغیار و از آن طرف، اخلاص یعنی خالص كردن نیّت و پاك كردن آن از غیر خدا و از طرف دیگر، ریا یعنی غیر خدا را در نیت آوردن. حال، من و شما كه نماز می خوانیم و در ذهن خود غیر او را قصد می كنیم و توجه مردم و تظاهر به نماز و چگونگی آن را در قلبمان می گذرانیم، چگونه قلب خود را حاضر در محضر خدا ببینیم؟ پرواضح است كه در صورت ریا و نبودن اخلاص، قلب متوجه غیر خداست و در این هنگام، حضور قلب بی معناست؛ بله، قلب حاضر است، اما در محضر اغیار!

ه)  جلوگیری از بول
از عوامل حواسپرتی جلوگیری از بول است كه فشار حاصل از جلوگیری، موجب عدم تعادل جسمی و به دنبال آن موجب عدم تمركز حواس و قلب آدمی در نماز می شود. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«لا صلوه لحاقنٍ و لا لحاقبٍ و لحازقٍ و الحاقِنُ الّذی بهِ البُولُ و الحاقبُ الّذی بهِ الغائطُ و الحاذقُ الّذی ضَغَظَهُ الخف؛ نماز شخص حاقن و حاقب، نماز كامل نیست و حاقن، كسی است كه بول به او فشار می آورد و حاقب، كسی است كه غائط به او فشار می آورد و حازق، كسی است كه جوراب او را آزار می دهد.» پس بر نمازگزاران لازم است كه قبل از اقامه نماز، به تخلیه كامل خود از بول و غائط بپردازند تا این موانع موجب حواسپرتی در نماز نگردند.

راه تحصیل حضور قلب:

1-نشاط جسمى

پزشکان معتقدند، اگر آدمى غذا را با شادى میل کند، زودتر و بهتر جذب بدن مى شود. طب روحانى نیز خبر مى دهد که اگر انسان غذاهاى روحانى را از روى اشتیاق صرف کند و از خمودگى دور با شد، آثار پاکى و زدایندگى آن زودتر در قلب پدیدار مى شود. نشاط جسمى، از عوامل ایجاد شور و شوق به نماز و در نتیجه، یکى از زمینه هاى حضور قلب در نماز است

 

ادامه نوشته